در همین بخش
|
کلوپ نسوان.... | ||||||||||||||||||||
| فاطمه مرنیسی / ترجمه و تلخیص: نوشين احمدی خراسانی-27 بهمن 1387
|
![]() |
||||||||||||||||||||
|
مدرسه فمینیستی: سكسواليته اسلامي، «زميني» [1] است: مكانيزمهاي كنترلكنندهي آن در اصل شامل تقسيم مشخص و سختگيرانهي فضا به دو بخش براي هر جنس و نيز مقررات و مكانيزم ويژهاي براي حل تضادها و درگيريهاي ناشي از تلاقي ناگزير اين دو فضاي تفكيك شده بين زنان با مردان است. بهغير از ورود غيرمجاز زنان به فضاي عمومي (كه بنا به تعريف، فضاي مردانه تلقي ميشود)، هيچ تعریف و الگوي پذيرفته شدهي ديگري براي برقراري رابطه بين زن و مردي كه با یکدیگر غریبه و غيرخويشاوند [نامحرم] هستند وجود ندارد. زيرا ارتباط آزاد زن و مرد، مقررات فضايي و مكاني را كه ستونهاي نظم جنسي اسلامي را تشكيل ميدهد به مخاطره ميافكند. در واقع ارتباط ميان زن و مرد تنها در مواردي كه مشروع قلمداد شده، ضابطه و مقررات براي آن وضع شده است. بنابراين از آنجايي كه رابطهي زنان و مردان نامحرم در جامعهي اسلامي نامشروع قلمداد ميشود، هيچ قانون و ضابطهي تعريف شدهاي براي آن وجود ندارد. از اينرو زنان و مردان نامحرم كه بنابه هر دليل، رابطه و تعامل با يكديگر را تجربه ميكنند به واسطهي عدم وجود ضابطه و نبود تعريفي روشن، بهناگزير نوعي فيالبداهگي بر روابطشان تحميل ميشود. و از آنجايي كه مشاهده و تقليد كردن از رفتارهاي ديگران امكانپذير است، بنابراين ايجاد ضوابط معقول، بسیار دشوار می شود و در نتيجه استقرار چنين روابطي، كمتر امكان مييابد. تفكيك فضا و مرزهاي موجود [خط قرمزها] بدون هدف ايجاد نشدهاند يعني جامعهي اسلامي اين تفكيكها و تنظيمات را به اين شكل مشخص و سختگيرانه برقرار نساخته تا مثلا افراد از شكستن اين مرزها لذت ببرند. بلكه اين خط قرمزها و مرزهاي نهادينه شده كه بخشهاي جامعه را از يكديگر تفكيك ميسازند در واقع وسيلهاي هستند برای توزیع قدرت! یعنی از طريق آنها فرادستي يك بخش از جامعه به ازاي فرودستي بخش ديگر مشروعيت يافته و بر آن تاكيد ميشود. [2] هر گونه تخطي از اين مرزها براي سامان موجود اجتماعي، خطرناك است زيرا هجمهاي به ساختار تعبيه شده از سوي قدرت، تلقي ميشود. در جامعهي اسلامي رشته پيوند بين اين مرزهاي نهادينه شده با ساختار قدرت، منطقهي ويژه و مهمي در الگوهاي جنسي جامعه است. الگوهاي جنسي كه نامشروع و خطرآفرين قلمداد ميشوند در واقع بيانگر حضور نگرش و نظم سلسله مراتبي است. از اينرو بعيد است كه بتوان با تفسير اين الگوهاي رسمي، روابط واقعي بين دو جنس را كه زير پوست شهر اتفاق ميافتد نشان داد. بهنظرم ديدگاههايي كه اين الگوها را در رابطه با خطرات رابطهي دو جنس نه بهعنوان رابطهي واقعي بين آن ها بلكه در گستره ای وسیع تر و بهعنوان نمادهايي براي ترسیم رابطه گروههاي مختلف جامعه يا بازتابي از سلسله مراتب موجود در نظم اجتماعي بزرگتر در نظر ميگيرند، ميتوانند تفسيرهاي واقعيتري ارائه دهند. [3] نمادسازي از الگوهاي جنسي بازتابي از نظام نمادين سلسله مراتبي موجود در کل جامعه و توزيع قدرت در نظم اسلامي است. مرزهاي مشخص و شفاف فضايي، جامعهي اسلامي را به دو زيرجهان تقسيم ميكند: جهان مردان (یا امت، يعني جهان مذهب و قدرت) و جهان زنان (جهان خانگي، يعني سكسواليته و خانواده). تقسيم فضايي بر اساس جنسیت، در واقع تفكيك ميان افرادي است كه حاكميت و قدرت دارند با كساني كه فاقد آن هستند، ميان آنهايي كه همهي قدرت معنوي و روحاني را در اختيار گرفتهاند و آنها كه فاقد هرگونه قدرتي هستند. [4] اين تقسيم براساس جدايي فيزيكي فضاي عمومي ( امت) از جهان خانگي است. اما روابط اجتماعي در اين دو جهان [5] با مفاهيم متناقضي از روابط انساني تعريف و سامان يافته است يعني در يكي [فضاي عمومي ـ امت] روابط افراد براساس اشتراك و وحدت، ولي در ديگري [فضاي خانگي] بر مبناي تبعيض و تعارض تنظيم شده است. عضويت در دو جهان
اصول و معيارهايي كه روابط بين اعضاء را در هر جهان، كنترل ميكند امت :
خانواده:
مناسبات جمعي و اشتراكي رابطهي اجتماعي تا آنجا به اصطلاح ”جمعي“ خواهد بود كه آن فعاليت اجتماعي در جهتي باشد كه برمبناي احساس دروني (خواه احساس عاطفي، خواه به لحاظ سنتي) طرفهايي شكل گرفته كه به يكديگر وابسته هستند. [6] روابط در جهان امت، جمعي است، شهروندان آن در جمعي دموكراتيك (بر پايهي مفهومي فلسفي از ايمان) و بر اساس مجموعهاي از ايدهها و اعتقادات، متحد شده و يگانهاند، مفهومي كه بهمنظور ايجاد انسجام و هماهنگي هرچه بيشتر بين اعضايي كه در اين مجموعه بهطور دسته جمعي همكاري و مشاركت ميكنند ضروری است. مناسبات تعارضآميز يك رابطهي اجتماعي تا آنجا عملي ”تعارضآميز“ شناخته ميشود كه فرد آگاهانه صرفا در جهت پيشبرد خواست خود عمل كند و طرف يا طرفهاي ديگر در برابر آن مقاومت كنند. [7] شهروندان ”جهان خانگي“ اساسا موجوداتي جنسي تلقي ميشوند. آنها با اندامهاي تناسليشان تعريف ميشوند نه با ايمان و عقايدشان. آنها متحد نيستند بلكه به دو گروه تقسيم شدهاند: مردان كه قدرت دارند و زنان كه اطاعت ميكنند. زنان ـ كه شهروندان جهان خانگي هستند و وجودشان خارج از اين فضاي خصوصي، نابهنجار و تخلف تلقي ميشود ـ نسبت به مردان فرودست هستند، مرداني كه (برخلاف زنانشان) يك مليت دوگانه نيز كسب ميكنند، يكي: مليتي كه از عضويت آنان در فضاي عمومي [جهان امت] ريشه ميگيرد، يعني قلمرو مذهب و سياست، قلمرو قدرت، قلمرو مديريت امور امت؛ و ديگري: از حضورشان در جهان خانگي. اما زنان كه در اصل از شهرونديشان در جهان خانگي هويت مييابند، حتا در جهاني كه در آن محصور شدهاند [خانه] از قدرت كنار گذاشته شدهاند، زيرا اين در واقع مرد است كه در خانواده نيز از قدرت برخوردارست. وظيفهي زن مسلمان تمكين و اطاعت كردن است. تفكيك اين دو گروه يعني سلسله مراتبي كه يكي را بر ديگري برتري ميدهد با وجود نهادهايي كه هر گونه ارتباط بين دو جنس را ناشايست و حتا منع ميكند، بازنمايي ميشود. همكاري بين زنان و مردان فقط در يك وظيفه پذيرفته و خلاصه شده است، وظيفهاي كه براي تداوم حيات جامعه ضروري است: يعني توليد مثل. هرگاه رابطهي بين زنان و مردان اجتنابناپذير باشد (مانند رابطهي زن و شوهر) مجموعهي مدون و منسجمي از مكانيزمهاي كنترلي بهمنظور جلوگيري از ايجاد صميميت زياد و رابطه عاطفي برابر بين طرفين، بهطور خودكار فعال ميشوند. در واقع از طريق اين مكانيزمها تبعيض و جدايي جنسي تشديد ميگردد و تضادهايي كه باعث ایجاد فاصله بين زنان و مردان ميشود دامن ميگسترد. يا بهترست بگوييم تبعيض و جدايي جنسي، آنچه را كه باعث محو رابطهي انساني بين دو جنس ميشود تشديد ميكند، يعني جنسيسازي روابط انساني را باعث می شود. جداسازي زنان بهمنظور جلوگيري از تعامل و رابطه با جنس مخالف، بين اعضاي «امت» و اعضاي «جهان خانگي»، جداسازي و حجاب (نمادي از جداسازي) ايجاد و سپس گسترش يافت. اما در يك سيكل پر تناقض، اين جداسازي آمرانهي جنسي، اتفاقا باعث ميشود كه هر نوع رابطهاي بين زنان و مردان به شدت جنسي شود و ابعاد كاملا جنسي پيدا كند. براي نمونه در كشوري مانند مراكش كه در آن موضوع رابطه با جنس مخالف، محور بسياري از كنترلها و قيد و بندها، و درنتيجه كانون توجه است، انواع روابط بيمارگونه بهخصوص ”اغفال و فريب“ ـ خواه بين افراد همجنس، يا بين زنان و مردان ـ در مجموع به يكي از عناصر ساختاري در روابط آدم ها تبديل شده است. من بحثام را در اينجا بر موضوع رابطه با جنس مخالف متمركز كردهام اما درك ما از مفهوم هويت جنسي بدون بررسي رابطهي ميان افراد همجنس كامل نخواهد بود. جامعهاي كه جداسازي جنسي را برميگزيند و بنابراين باعث كاهش ارتباط با جنس مخالف ميشود، جامعهاي است كه از يك سو به روابط ”همگون اجتماعي“ [8] و از سوي ديگر به ”اغفال و فريب” بهعنوان يك نوع وسيلهي ارتباطي بال و پر ميدهد. ”اغفال“، رفتار تناقضآميزي است، روشي كه در آن به ظاهر از خودت چيزي ميبخشي و شادماني و لذت بسيار بهطرف مقابل اعطاء ميكني اما در واقع هيچ چيزي از خودت نميبخشي. اغفال در واقع مهارت پرهيز از بخشش هرچيز است در عين نقش بازي كردن در مورد تعهد نسبت به بخشش و گشاده دستی. اغفال مهارتي است كه در آن فرد بيتجربه نياز مبرم به حفاظت از اغفال شدن دارد اما از نظر يك فرد باتجربه، اغفال در واقع بيانكنندهي آزمندي و حرص عاطفي بيمهار، در يك جامعهي بسته و استبدادی است. بهندرت اتفاق ميافتد كه فردي (چه زن و چه مرد) كه در طول زندگياش دائما به او روش اغفال را (بهعنوان وسيلهاي براي ارتباط با جنس مخالف) آموزش دادهاند بتواند ناگهان با دست و دلبازي، همهي وجود خود و ”گنجينهي عاطفي“ خود را صادقانه به پاي يك شخص كه بالاخره او را براي عشق برگزيده، هزينه كند. در جامعهاي كه رابطه با جنس مخالف، عرصهي نزاع و جنگ و تقیه است، طبعا رضايت عاطفي سركوب ميشود. در چنين جامعهاي كه ما را با ترس و عدم اعتماد نسبت به جنس مخالف بار ميآورند و طوري آموزش ميبينيم كه با اعضاي جنس مخالف از طريق اغفال، دورويي و سلطه ارتباط برقرار كنيم، صرفا به عروسكهاي خيمهشب بازي تبديل ميشويم كه در مقام زن يا مردي بالغ فقط بازي اغفال، عشوه و سلطهگري را در ارتباطهاي خود پذيرفتهايم يعني به ناگزير از اين طريق ارتباط برقرار ميكنيم. بهنظر ميرسد در مراكش سنت تزيين و زيباسازي لذتجويانهي بدن، (ويژگي بارز مديترانهاي) آنقدر نيرومند بوده كه اسلام در مهار آن شكست خورده است. تزيين بدن با وسايل زينتي و آرايشي، بخش ضروري جامعهپذيري در جامعهي مراكش است. حتا در ميان مردان (حداقل در ميان نسلي كه حالا پا به شصت سالگي گذاشته) آرايش لبها و پلكها هنگام مراسم مذهبي و كارناوالها مرسوم بوده است. اسلام موضعي كاملا منفي نسبت به آرايش و زيورآلات بدن بهويژه در مورد زنان اتخاذ كرد. [9] اسلام به صراحت از زنان متدين ميخواهد تا ظاهر خود را بپوشانند و آرايش و زيورآلات و زيبايي چشمگيرشان را در پشت حجاب پنهان دارند. و اي رسول زنان مومن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را از عمل زشت محفوظ دارند، زينت و آرايش خود را جز آنچه قهرا ظاهر ميشود بر بيگانگان آشكار نسازند و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند و زينت و جمال خود را آشكار نسازند جز براي شوهران خود و پدران و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و پسران خواهر خود، زنان مسلمه و كنيزان ملكي خويش و اتباع خانواده كه به زنان رغبت ندارند از زن و مرد يا طفلي كه هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نيست، و از غير اين اشخاص مذكور، احتراز و اجتناب كنند و آنطور پاي بر زمين نزنند كه خلخال و زينت پنهان پاهايشان معلوم شود و اهل ايمان به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد. سوره نور، آيه 31 [10] [در آراء فقهاي شيعه و تعريف ايشان از حرمت آرايش و زيورآلات زنان نيز قولها و تفسيرهاي متعدد و گاه متفاوتي وجود دارد. برخي از تفسيرها، زينت كردن زنان و منع و حرمت آن را نه فقط به اشياء (گردنبند، دستبند، خلخال، انگشتر، گوشواره، النگو و...) بلكه به جايگاه و محل قرار گرفتن اين اشياء مثل گردن، گوشها، بازوها و ساق پا تعميم دادهاند. براي نمونه علامه طباطبايي در ”تفسيرالميزان“ (جلد 15، ص 11) برداشت خود را از آيه ”لايبدين زينتهن الاماظهرمنها“ اين گونه بيان مي كند كه: آشكار نمودن خود زينت به تنهايي مثلا دستبند و النگو حرام نيست بلكه ظاهر كردن مواضع وجايگاه زينت حرام است. يا حديثي از امام صادق نقل ميكنند كه منظور از لايبدين زينتهن... آنچه روسري آن را ميپوشاند يعني سر و گردن و بازوهاي زن است (وسائل الشيعه، جلد 14 ـ ص 145). همچنين در تفسير اين حديث از امام ششم، يكي از فقها به نام آقاي محسني توضيح ميدهد كه ”مراد از حرمت زينت در آيه شريفه عبارت از زينتآلات و جايگاه زينتآلات ـ هر دو ـ ميباشد و آشكار نمودن اين دو بر زن حرام است (حدودالشريعه المحرمات، جلد اول، ص 102) - مترجم] براساس نظر امام محمد غزالي، از ديدگاه اسلامي، چشم عضوي شهوتزا تلقي ميشود كه درست مانند آلت مردانه ميتواند لذت ايجاد كند. مردي ميتواند با چشمهايش مانند آلت تناسلياش به شرافت و حريم يك زن خدشه وارد سازد، وقتي با چشمهايش طوري زن را نگاه كند كه انگار او را در بازوان خود گرفته. نگاه كردن به زن ديگران گناه است... اين نگاه زناي چشم محسوب ميشود، اما اگر به هنگام نگاه كردن، شهوت جنسي تحريك نشود [يعني اگر نيت مرد از نگاه کردن به زن، حرص و شهوت جنسي نباشد]، عملاش مورد عفو و مغفرت قرار ميگيرد. [11] هنگامي كه پيامبر از خداوند درخواست ميكرد تا او را از مهلكترين مخاطرات اجتماعي محفوظ دارد، از خدا ميخواست تا او را در كنترل و مهار شهوت جنسي، ياري رساند و نيز چشماناش را از خطر زنا، محفوظ بدارد. [12] [از پيشوايان مذهب تشيع نيز در مذمت و حرمت نگاه كردن، روايات و احاديث زيادي بر جاي مانده است: گفت علي (ع): ”نگاه، پيشاهنگ همه فتنههاست“، يا ”چشمها، دامهاي شيطان هستند“ (غررالحكم و در رالكم ـ جلد اول). يا به نقل از امام صادق در «وسائل الشیعه» آمده است که : ”نگاه كردن تيري است زهرآلود از ناحيه شيطان...“ (جلد 14). در واقع اكثر قريب به اتفاق پيشوايان و علماي ديني مذهب شيعه، دوازده امامی، نگاه را پنجرهاي ميدانند كه آتش شهوت را برميافروزد. آنان معتقدند كه دستامد نگاه آلوده، به جز فحشاء و سياهي دل و نكبتهاي اجتماعي نيست. زيرا نگاه، راهبر دل، دام شيطان، بذر شهوت و رويشگاه فسق و فجور است. - مترجم] اين نظريه كه جداسازي در اسلام وسيلهاي است براي حفاظت از مردان ضعيفالنفس (كه نميتوانند شهوت جنسي خود را در حضور زنان جذاب، كنترل كنند) به نحو ديگري در آيهي 60 سوره 24 قرآن (سوره نور) آمده است. در آنجا توضيح داده ميشود كه زنان مسنتر (با اين فرض كه ديگر جذابيت جنسي ندارند) اجازه دارند كه حجاب نداشته باشند. نظرسنجي ”بلقيتي“ [13]. از زنان روستايي كه در آن روستا جداسازي زن و مرد رايج است، نشان ميدهد كه در فضاي پر از قيد و بند براي كنترل زنان، زنان پيرسال، به واسطهي سنشان عملا آزادي بيشتري دارند. جداسازي زنان كه بهنظر غربيها سرچشمهي سركوب زنان است از نظر بسياري از خود زنان مسلمان، نه به عنوان سركوب و تحقير بلكه افتخار و پرستيز تلقي ميشود. [14] زنان سنتي كه با آنها مصاحبه شده همگي جداسازي را نوعي پرستيژ تلقي ميكردند. در برخي از مناطق روستايي مراكش، جداسازي، به مثابه حق ويژه و امتياز براي زناني در نظر گرفته ميشود كه با مردان ثروتمند ازدواج کرده اند. [15] حتا حرمسراها يعني شكل كامل جداسازي، داراي پرستيژ بيشتري تلقي ميشده است. زيرا ايجاد چنين مكانهايي مستلزم ثروت و دارايي كلاني بوده است. يكي از زناني كه با او مصاحبه كردهام (به نام سالمه) بيشتر عمرش را به عنوان زن صيغهاي در يك حرمسرا زندگي كرده است. (البته زندگي در حرمسرا در حال حاضر در مراكش رايج نيست درنتيجه، تجربهي سالمه با تجربهي اكثر زنان در مراكش كاملا متفاوت است). از آنجايي كه زنان اجازه نداشتهاند حرمسرا را ترك كنند، جداسازي جنسي در اين مكانها بهطور موفقيتآميزتري اجرا ميشده تا در خانوادهي تكهمسري. جداسازي موفقيتآميز انسانها البته پول و سرمايهي هنگفتي لازم دارد، زيرا بايد در خانه، زنان ديگري براي ارائه خدمات جهت اجراي اين برنامهها حضور داشته باشند. يعني نياز به زنان ديگري وجود دارد كه مثلا براي خريد به بيرون (مغازه) بروند يا زنان را براي رفتن به حمام همراهي كنند و در مجموع نظارتهاي ويژه براي خروج زنان از خانه بايد تدارك شود. نقض جداسازي زنان: در خيابان بنا به سنت، زناني كه از فضاهاي عمومي استفاده ميكنند و حريم جهان امت را ميشكنند با قيد و بندهايي كه مناسك خاصي [16] دارد كنترل ميشوند، مانند پوشيدن حجاب. زنان مراكشي فقط هنگامي كه خانه را ترك ميكنند و به خيابان (كه فضايي مردانه است) قدم ميگذارند، حجاب بهسر ميكنند. حجاب بدين معناست كه زن درجهان مردانه حضور يافته، اما بهشكلي غيرقابل رؤيت. زيرا زن هيچ حقي براي بودن در خيابان ندارد. زنان در معيت فرد ديگري اجازهي ورود به جهان مردان را مييابند، آن هم در مواردي با پيشينهي سنتي همچون حمام رفتن و مراجعه به اماكن مذهبي و زيارتي. بر اساس يافتههاي من، رفتن به حمام معمولا هر دو ماه يكبار و رفتن به مراكز زيارتي بيش از يك يا دو بار در سال نيست (معمولا بيست و هفتم ماه رمضان). هر دوي اين موارد نياز به اجازهي شوهر دارد. همراهي كردن زنان معمولا به زني فاقد ميل جنسي و مسنتر سپرده ميشود، در بيشتر مواقع به مادرشوهر. ضرورت حضور زنان خارج از خانه، همواره با معيارهاي سنتي توجيه و قضاوت ميشود و هيچگاه توجهي به مسئله فقر و ضرورتهاي مادي حضور آنان نشده است. زنان ”محترم“ در خيابان ديده نميشوند. در مراكش كه نظام طبقاتياش آگاهانه شكل گرفته، زن خدمتكاري كه براي يافتن شغل مجبور است به هرجايي كه ممكن است برود، نازلترين درجه اجتماعي را داراست و رايجترين فحش در مراكش ”كلفت“ خطاب كردن مخاطب است. تنها زنان روسپي و ديوانه در خيابانها آزادانه ميچرخند. روسپي را به زبان عربي rajlha Zahq مينامند يعني ”زني كه بهراحتي پايش ميلغزد“ (شايد معادل فارسياش همان اصطلاح زن هرجايي باشدـ م.) مطالعهاي كه توسط ”پاسكن“ و ”بن طاهر“ انجام شده نشان ميدهد كه وقتي جواني روستايي به شهر ميآيد، اين ذهنيت را دارد كه هر زني كه در خيابان تردد ميكند به لحاظ جنسي قابل دسترس است. [17] حضور زنان در فضاي مردانه هم تحريكآميز و هم توهينآميز قلمداد ميشود. از اين منظر، روند مدرنيزاسيون به ناگزیر، بسياري از زنان را در معرض آزار جنسي همگاني قرار ميدهد، زيرا زنان براي رفتن به مدرسه يا شاغل شدن، مجبور هستند و بايد قادر باشند تا آزادانه در خيابان تردد كنند. [18] ادوارد هال در كتاب ”ابعاد پنهان“دربارهي استفاده از فضا در جوامع عرب مسلمان در خاورميانه به دو ديدگاه جالب اشاره كرده است. اول آنكه، ”هيچ چيز مثل ورود غير مجاز به عرصه عمومي نيست. عمومي يعني عمومي.“ [19] هيچ كسي نميتواند ادعاي مكاني خصوصي در فضايي عمومي را داشته باشد. بهنظر ميرسد اين ديدگاه در مورد مراكش بهراستي صحت دارد و همانطور كه ميتوان حدس زد در مورد حضور زنان در خيابان جنبهي خاص و عرياني پيدا ميكند. دوم آنكه، اماكن و فضاهاي عمومي عمدتا كيفيتي اجتماعي دارد تا كيفيتي فيزيكي. تصور از ورود غيرمجاز به فضاي مردانه به مرزهاي فيزيكي ربط چنداني پيدا نميكند بلكه در واقع به هويت کسی كه اين عمل غيرمجاز را انجام ميدهد مربوط ميشود. [20] براي مثال فردي كه ”دوست“ قلمداد ميشود هيچگاه حريم نميشكند و بهطور غيرمجاز وارد حريم ما نميشود، درحاليكه ”دشمن“ هميشه در حال حريمشكني و ورود غيرمجاز است. و از آنجايي كه بنابه تعريف، زن، دشمن محسوب ميشود، پس زنان همواره بهعنوان افرادي كه در حال ورود غيرمجاز [تجاوز] به فضاي مردانه هستند به حساب ميآيند. زنان هيچ حقي براي استفاده از فضاي مردانه ندارند. اگر زني وارد چنين فضاهايي شود، در واقع از نظم مردانه تخطي كرده و باعث سلب آرامش ذهني مردان شده است. زن با حضور خود در مكاني كه نبايد باشد، بهراستي عملي تهاجمي در مقابل مرد مرتكب ميشود، پس يك متجاوز است. يك زن در فضاي بهطور سنتي مردانه، نظم الهي را ـ با تحريك مردان به عمل زنا ـ برهم ميزند. مرد در اين مواجهه مجبور ميشود همه چيز خود را از دست بدهد: آرامش ذهني، آزادي اراده، تبعيت و وفاداري به خداوند و پرستيز اجتماعياش را. اگر زن بدون حجاب هم باشد كه ديگر اين موقعيت فاجعهآميزتر ميشود. مراكشيها زني را كه حجاب ندارد aryana خطاب ميكنند، يعني لخت و عور! و امروز بيشتر زنهايي كه مدرسه ميروند يا شغل خارج از خانه دارند بيحجاب هستند. وقتي اين دو عنصر و اين دو نافرماني در كنار هم ـ ورود به محدودهي غيرمجاز و نيز انجام اين عمل به صورت بيحجاب يعني لخت و عور ـ قرار ميگيرد ديگر بهراستي عملي جلوهفروشانه و تننمايانه تلقي ميشود. اين عمل جلوهفروشانه خواه با كلمات بيان شود يا با حالت فيزيكي بدن همراه باشد يا نباشد اما بههرحال ساختار ارتباطي اش، متشكل از فردي است كه با غريبهاي از جنس مخالف خود به وسیله فرستادن پيام، ارتباط برقرار ميكند درصورتيكه ايجاد ارتباط تنها زماني مناسب و مشروع قلمداد ميشود كه آن دو در رابطهي نزديك و صميمانه باشند. خودنمايي جدا از ديناميسمهاي روانياش، غالبا سبب ميشود كه نظم اجتماعي را كه لازمهي جداسازي افراد از يكديگر است ـ حتا اگر افراد به لحاظ فيزيكي به يكديگر نزديك باشند ـ بهشدت درهم بريزد. اين عمل حريمشكنانه در واقع نظام حقوقي و نمادها را بيشتر از خود فرد، زير ضرب قرار ميدهد، يعني نظام حقوقي و نمادهايي كه افراد با توجه به ميزان پيوند يا عدم پيوندشان با اين نظام، خودشان را تعريف ميكنند. [21] بر اساس ايدئولوژي غالب، واكنش مردان به حضور زنان، پاسخي منطقي به خودنمايي و تعرض جلوهفروشانهي آنان است. اين واكنش شامل ساعتها پشت سر زنان راه افتادن، نيشگون گرفتن آنها، متلكپراني، و در صورت امكان توهين و هتك آنان است با اين اميد كه اين زنان گستاخ متقاعد شوند تا به ”لوندي“ و نخ دادن خودنمايانهشان پايان بخشند. در گرماگرم انقلاب الجزاير، جنبش ناسيوناليستي اين كشور از زنان براي حمل مخفيانهي اسلحه و رساندن پيام و اخبار استفاده ميكرد. يكي از مشكلاتي كه جنبش انقلابي با آن مواجه بود آزار گستردهي جنسي اين زنان توسط ”برادران“ انقلابی هموطنشان بود، يعني كساني كه اين زنان را به جاي فاحشه عوضي ميگرفتند و مزاحم اجراي وظيفهي ناسيوناليستيشان ميشدند. [22] واقعهي مشابهي نيز در اطراف يك كمپ پناهندگان در لبنان اتفاق افتاد: ماجرا از اين قرار بود كه يك زن نظامي فلسطيني به عنوان نگهبان در حال انجام وظيفه در منطقهي آزاد شدهاي واقع در چند كيلومتر دورتر از كمپ پناهندگان فلسطيني بود. يك مرد لبناني متوجه اين زن كه در حين انجام وظيفه، اسلحهي خود را روي دوش گذاشته بود ميشود، جلو ميآيد و به زن پيشنهاد همخوابگي ميكند. هنگامي كه زن با كلمات خشمآگين پيشنهاد او را نميپذيرد، مرد برافروخته ميشود و ميگويد: ”چطور ميخواهي باور كنم زني كه تمام شب را در كوچه تنها بوده ادعاي شرف و پاكدامني داشته باشد؟“ زن درحالي كه اسلحهاش را به سمت مرد ميگرداند به او ميگويد: ”من اينجا در خيابان هستم و شرف خود را لكهدار كردهام براي دفاع از شرف شما زيرا شما مردان قادر نيستيد خودتان اين كار را انجام دهيد؟“ [23] اين حكايت آشكار ميسازد كه هم اين زن نظامي، و هم آن مرد شهروند هر دو اعتقاد دارند كه بودن زن تنها در خيابان، بيشرفي است در واقع اعتقاد مشتركي در مورد نامشروع بودن حضور زنان در فضاي عمومي بين اين دو وجود دارد. واكنش زن در واقع بهمنظور توجيه حضورش در فضاي مردانه است نه بهمنظور اثبات حقاش براي بودن در خيابان. نقض جداسازي زنان: در محل كار نبود شكلهاي ديگر ارتباط (به جز رابطهي تناسلي و شهواني) ميتواند در توجيه اين شكل رابطهي ناهمجنسخواهانه در خيابان و به همان اندازه در ادارات و محل كار كمك كند. ”اداره“، پديدهي نوظهوري در تاريخ مراكش است، ميراثي از بوروكراسي متمركز است كه توسط فرانسويان بعد از سال 1912 ايجاد شد. پس از استقلال الجزاير، سيستم مديريت اجرايي هم به لحاظ تعداد مراكز اداري و پستهايش و هم به لحاظ سهمبرياش از بودجهي عمومي گسترش پيدا كرد. دولت هماكنون از هر نظر مهمترين كارفرما در كل كشور محسوب ميشود. تعداد قابل ملاحظهاي از زنان شاغل باسواد در ادارات دولتي كار ميكنند. اين زنان كه غالبا دبيرستان را هم به پايان نرساندهاند معمولا تايپيست و منشي هستند و عموما مراتب و پستهاي پايينتري را نسبت به همكاران مردشان اشغال ميكنند. [24] موقعيت زنان شاغل در اين ادارات يادآور موقعيت آنان در خانه و خانواده سنتي و نيز در خيابان است. احتمالا تصوير متناقض اين زنان سبب ايجاد الگوهاي متناقض رفتاري از سوي مردان شده است. منشي رئيس اداره، به مانند همسر و خواهر رئیس، در موقعيتي فرودست قرار دارد و رييس حق دارد تا به او مانند اعضاي مونث خانوادهي خودش امر و نهي كند. آن زن (بيواسطه يا غير مستقيم) براي بقاي اقتصادي، وابسته به رييس است. چونكه دستمزد او را رييساش ميپردازد، و به اين خاطر به منشياش حقوق ميدهد كه منشي به او خدمات ويژه ارائه كند. ارتقاء و بهبود كارش نيز به رييس وابسته است. بنابراين تعجببرانگيز نيست كه رئيس، منشياش را با زني كه به واسطهي فرودستي اقتصادي و اقتدار مردانهي نهادينه شده (بهعبارتي ديگر با همسرش) اشتباه ميگيرد. بهنظر ميرسد اين اشتباه گرفتن براي اغلب مردان به سادگي اتفاق ميافتد و مرسوم است. اين رفتار در روابط كارفرما با منشياش به دليل سردرگمي كارفرما نسبت به امتيازاتاش در مقام يك مرد از يكسو و حقوق و امتيازات ادارياش در مقام يك كارفرما از ديگر سو ايجاد ميشود يعني اين مسئله صرفا به رفتار جنسي محدود نيست. ماكس وبر، اين سردرگمي را به عنوان يكي از مشكلات ساختاري نظام بوروكراتيك تعريف كرده است. اين سردرگمي ذاتي هر ساختار بوروكراتيك است، اما در جوامع جهان سوم كه بوروكراسيسازي پديدهي نسبتا جديدي است، تشديد ميشود و موقعيت خاص و پيچيدهتري به وجود ميآورد. البته مراكش قبلا هم Makhzancentral داشت اما اين نهاد برخلاف ساختار اداري موجود، فاقد ساختار، منابع، ابزار و كاركنان بود. آزار جنسي كاركنان زن در بخش دولتي اتفاق ميافتد زيرا آنان از خط قرمزها و مرزهاي فضاي مردانه تخطي كردهاند و به آن وارد شدهاند. اندازه و ميزان تنشهايي كه زنان شاغل در وزارتخانههاي دولتي تجربه ميكنند به اندازهي جسارت و حريمشكني آنها در ورود به حريمهاي قدرت مردانه است. دستاندازي رو به افزايش زنان به فضاهاي بهلحاظ سنتي مردانه، بهشدت جنبهي جنسي هر نوع رابطهي بين زن و مرد را تشديد ميكند، بهويژه در مراكز شهري. روند ادغام زنان در چرخهي نظام توليدي اكنون واقعا گسترش پيدا كرده هرچند اين پروسه احتمالا غيربرنامهريزي شده يا حتا ناخواسته بوده است. تعداد روبه افزايشي از زنان (هم تحصيلكرده و هم بيسواد)، به بازار كار و گارگاههاي مدرن هجوم ميآورند. در حال حاضر اشتياق زنان بيسواد و فقير و نيز خواهران داراي امتيازشان (كه دسترسي به امكانات و تحصيلات داشتهاند) براي كسب شغلي با درآمد مناسب، يكسان است. هنگامي كه زنان سر كار ميروند نه تنها حريم جهان مردان را ميشكنند و غيرمجاز به آن وارد ميشوند بلكه با سروران پيشين خودشان يعني مردان، براي دستيابي به شغلهاي كمياب موجود نيز رقابت ميكنند. اشتياق زناني كه در بخش مدرن به دنبال شغل ميگردند يعني طالب نقشهايي هستند كه بهطور سنتي در انحصار مردان بوده است، به واسطهي كمبود شغل (و ميزان بالاي بيكاري در ميان مردان) درگيري و تنشها را افزايش ميدهد. ترس از سكسواليته زنان تصور و درك از پرخاشگري زنانه مستقيما از ديدگاه اسلام نسبت به سكسواليتهي زنان متاثر است. از نظر فرويد پرخاشگري زنانه با توجه به انفعال جنسي زن به درون باز ميگردد. زن مازوخيست است. كنترل و سركوب پرخاشگري در زنان كه فيزيولوژي، آن را رقم زده و جامعه نيز آن را تحميل ميكند به رشد غرايز مازوخيستي شديد در ميان آنها كمك ميكند، غرايزي كه ميدانيم به اجبار باعث جايگزين گرايشات شهواني ويرانگر ميشود، گرايشهايي كه به درون منحرف شده است. بنابراين مازوخيسم همانطور كه مردم ميگويند واقعا زنانه است. اما اگر همانطور كه اغلب اتفاق ميافتد در مردان نيز مازوخيسم مشاهده شود چه ميتوان گفت به جز اينكه چنين مرداني در واقع ويژگيهاي زنانه از خود بروز ميدهند. [25] برمبناي نظر فرويد فقدان سكسواليتهي فعال، زن را بهصورت موجودي منفعل و مازوخيستي درميآورد. بنابراين تعجبآور نيست كه در جوامع مسلمان كه به لحاظ جنسي فعال هستند، پرخاشگري زنانه، گرايشي به سمت بيرون برگردانده شده تعبير شود. سرشت پرخاشگري زن دقيقا جنسي است. زن مسلمان از موهبت جذابيت گريزناپذير برخوردار است كه ارادهي مردان را براي مقاومت در برابر او تحليل ميبرد و مردان را به افرادي مطيع و دنبالهرو تبديل ميكند. در چنين جامعهاي مرد هيچگونه انتخابي ندارد، او فقط ميتواند به جذابيت جنسي زن تسليم شود. چراكه در باور جامعه، هويت زن با فتنه، آشوب و با نيروهاي ضداجتماعي و ضدالهي و قدسي اين جهان عجين شده است. برخی فقها و مفسران، كه معمولا سخنان شان در ميان مسلمانان حجت است، تفسيرشان را از برخی سخنان پيامبر (ص) در مورد زنان اينطور بيان ميكنند: كشش غيرقابل مقاومت نسبت به جذابيت زنان را خداوند در روح مرد قرار داده است و پيامبر به لذتي اشاره دارد كه مرد هنگام نگاه به زن، در او ايجاد ميشود، اين لذت را مرد با هر حالتي در ارتباط با زن كسب ميكند. تسلط و قدرت غيرقابل مقاومت زن بر مرد، شبيه قدرت و تسلط شيطان است. [26] اين جذابيت پيوندي فطري بين دو جنس است. هر موقع مردي با زني روبهرو ميشود، فتنه اتفاق ميافتد: ”هنگامي كه مرد و زني در يكجا اما جدا از يكديگر نشستهاند، شيطان مصمم ميشود تا بين آنان واسطه شود.“ [27] خطرناكترين زنان، زني است كه تجربهي رابطهي جنسي داشته است. زني كه تجربه زناشويي (ازدوج) دارد سختتر ميتواند از رابطهي جنسي چشم بپوشد و در برابر آن مقاومت كند. زن ازدواج كردهاي كه شوهرش غايب است تهديدي ويژه و بسيار خطرناك براي مردان محسوب ميشود: ”به طرف زناني كه شوهرانشان غايب هستند نرويد. زيرا شيطان به جلد شما خواهد رفت و خون به جسم و جانتان هجوم ميآورد“. [28] در فرهنگ عامه در مراكش اين تهديد و خطر به صورت باوري خرافي به حضور زني بهنام Aisha Kandisha منعكس است كه زني عفريته، نفرتانگيز و ترسناك تلقي ميشود. اين شيطان داراي سينهها و لبهاي آويزان است و سرگرمي مورد علاقهاش حمله به مردان در خيابان و در مكانهاي تاريك براي ترغيب آنان به برقراري رابطهي جنسي و در نتيجه رخنه در بدن آنان و ماندن تا آخر عمر با اين مردان است. [29] به آنها گفته شده كه عفريته در بدن آنان سكونت ميگزيند. ترس از Aisha Kandisha تا اعماق زندگي مراكشيها نفوذ كرده بهطوري كه ترس از اين زن كه مردان را اخته ميكند به شكلهاي مختلف در رفتار و باورهاي عامه مردم و نيز در مذهب و حتا در رمانها و ادبيات عامهپسند نيز ديده ميشود. نوعي دافعه و گرايش منفي نسبت به زنانگي در فرهنگ عامه در مراكش سايه افكنده است. عاشق شدن به يك زن در فرهنگ عامه، شكلي از بيماري و خود ويرانگري روحي توصيف شده است، ضربالمثلي مراكشي ميگويد:
بهترين نمونهي عدم اعتماد به زنان، شعر قرن شانزدهمي از سيد عبدالرحمن المجوب است. ابيات اين شعر آنچنان مشهور و در بين مردم جا افتاده كه به ضربالمثل تبديل شده است:
و بالاخره:
نظم اسلامي با دو تهديد روبهروست: كافران در بيرون و زن در درون! طنز قضيه اينجاست كه نظريهي اروپاييان و مسلمانان در اين زمينه به نتيجهاي واحد ميرسد: زنان براي نظم اجتماعي ويرانگر هستند: از نظر امام محمد غزالي به اين دليل كه زنان فعالاند، و به نظر زيگموند فرويد به اين خاطر كه آنها فعال نيستند. در واقع نظمهاي مختلف اجتماعي، تعارض بين مذهب و سكسواليته را به روشهاي مختلفي ادغام و تعريف ميكنند. در تجربهي مسيحيت غربي، خود سكسواليته مورد حمله بود. عالمان مسيحي سكسواليته را عمدتا به سطح حيواني فروكاسته بودند و بهعنوان رفتاري ضدتمدن مورد سرزنش و نكوهش قرار ميدادند. فرد به دو ”خود“ متضاد تقسيم شده بود: روح و جسم، خود و نهاد. از منظر اين نگاه، پيروزي تمدن شامل پيروزي روح بر جسم، پيروزي خود بر نهاد، پيروزي كنترل شده بر كنترل ناشده، پيروزي روح بر جسم بود. اسلام اما مسير اساسا متفاوتي در پيش گرفت. در اسلام آنچه مورد حمله و بحث بود سكسواليته نبود بلكه خود زنان بودند. آنان بهعنوان مظهر تباهي و نماد بينظمي تلقي ميشدند. زن: فتنهگر، اغواگر و مظهر همهي چيزهاي غيرقابل كنترل است، نمايندهي زندهي خطر سكسواليته و منشاء ويرانگري بيحد و حصر است. در نظريهي اسلامي، غريزهي طبيعي جنسي [كامجويي]، انرژياي تلقي ميشود كه اگر مردان برمبناي قوانين ديني و دستوارت الهي و در چارچوب شرعي رفتار كنند و به نحو سازندهاي از لذت جنسي استفاده كنند در راستاي فرامين باريتعالي و تقويت جامعهي اسلامي است. از اين ديدگاه، سكسواليته به خودي خود خطرناك نيست. برعكس سه عملكرد حياتي و مثبت دارد: به مؤمنان [مردان مومن] اجازه ميدهد تا خود را با توليد مثل، در اين جهان تداوم بخشند يعني مسئلهاي كه اگر روابط مشروع و نظم اجتماعي صحيحي وجود داشته باشد واجب است. دوم آنكه سكسواليته در واقع نمونهاي از نعمتهايي است كه در بهشت به مردان مؤمن وعده داده شده است. [33] بنابراين وجود رابطهي جنسي باعث تشويق مردان مؤمن به عمل صالح و اطاعت از دستورات خدا براي رفتن به بهشت است. و بالاخره عملكرد سوم اين كه كامجويي و ارضاء جنسي براي آرامش دروني و تلاش فكري ضرورت دارد. مفهوم رستگاري و تعالي در نظريهي اسلامي از سنت مسيحيت در غرب (كه در نظريهي روانكاوي فرويدي بازتاب يافته) كاملا متفاوت است. فرويد تمدن را سركوب سكسواليته و جنگ عليه آن ميداند. [34] تمدن، در واقع انرژي جنسي است كه ”از هدف جنسياش جدا و به مقاصد ديگري ارتقاء يافته، مقاصدي كه ديگر جنسي نيست و به لحاظ اجتماعي ارزش والاتري دارد“. [35] [زيگموند فرويد نيروي حيات (ليبيدو) را محرك و نيروي پيشبرندهي حيات آدميان ميداند ولي معتقد است كه اين نيروي غريزي و سركش بهطور پيوسته و همهجانبه توسط تمدن و قراردادهاي اجتماعي، مهار و سركوب ميشود. فرويد در كتاب ”تمدن و ملالهاي آن“ غرايز بشر بهخصوص غريزه جنسي (ليبيدو) او را در جدال ناگزير با تمدن و مدرنيته تعريف ميكند. او معتقد است كه تمدن كنوني و پيشرفتهاي ما يعني مجموعهي : قوانين و مقررات، كار و توليد و وظايف اجتماعي، آيينها و قراردادها، نظامهاي آموزشي و تربيتي، همه و همه بر پايه كنترل و سركوب غريزه حياتي بشر (ليبيدو ـ اصل لذت) بنا شده پس روشن است که در این میان، جنگ و چالش بنیادی میان غریزه جنسی انسان با نظم اجتماعی وجد دارد و فروید اين نزاع دايمي و پايانناپذير را محتوم، جبري و گريزناپذير ميداند. مترجم] اما در نظريهي اسلامي به تمدن همچون پيامد انرژي جنسي ارضاء شده نگريسته ميشود. در نتيجه، كار و تلاش و پيشرفت و تمدن، پيامد سركوب جنسي نيست بلكه نتيجهي سكسواليتهي رضايتبخش و البته طبق موازين شرعي و دستورات الهي [نكاح] است. روح و روان آدمي معمولا از انجام وظيفهاش اكراه دارد زيرا وظيفه [كار] در جبههي مقابل فطرت اوست. اگر كسي بهمنظور انجام آنچه كه از آن بيزار است بر روح و رواناش فشار آورد، روح تمرد ميكند. اما اگر به روان آدمي اجازه داده شود تا براي مدتي بهمنظور ارضاء نيازها و كسب لذتهاي مشروع جنسي، آزاد و رها باشد، باعث ميشود آرامش يابد، خودش را تقويت و قدرت بخشد و پس از آن هوشيار گردد و دوباره براي كار آماده شود. در واقع آميزش با زن باعث بيرون رفتن غم و اندوه و نيز آرامش دل مومن ميشود. پس صلاح در آن است كه پرهيزكاران و مؤمنان خود را از طريق راههاي شرعي، ارضاء كنند. [36] براساس نظر امام محمد غزالي، با ارزشترين هديهاي كه خداوند به انسان اعطاء كرده عقل است. بهترين بهرهي عقل نيز تحصيل دانش [شناخت محيط] است، زيرا شناخت محيط انساني، به معنای شناخت زمين و كائنات يعني شناخت قدرت و عظمت خداوند است. كسب معرفت و دانش (علم) بهترين شكل عبادت براي مؤمنان تلقي ميشود. اما براي اينكه مرد بتواند انرژياش را وقف كسب دانش و معرفت كند، بايد خلجانها و تنشهاي موجود در بدناش را كاهش دهد تا موفق شود از آشفتگي و پريشاني ناشي از وسوسههاي بيروني و از دنبالهروي و تسليم در برابر لذتهاي دنيوي بپرهيزد. در اين ميان زنان عوامل بازدارنده و خطرناكي محسوب ميشوند كه فقط بايد بهمنظور هدفي خاص يعني توليد مثل و ازدياد نسل براي امت اسلامي و نيز خاموش ساختن عطش غريزهي جنسي مورد استفاده قرار بگيرند. اما بههيچ عنوان زنان نبايد موضوع سرمايهگذاري عاطفي و مركز توجه قرار گيرند بلكه مركز توجه مسلمان مومن بايد تنها وقف كردن خود به حق تعالي در شكل جستجوي دانش، مكاشفه و نماز و عبادت باشد. با توجه به درك غزالي از رسالت انسان در اين جهان ميتوان نتيجه گرفت كه پيام اسلام بهرغم برخورد متفاوت و مثبتاش به غريزه جنسي و رابطه اين غريزه با تمدن انساني اما نشان ميدهد كه انسانيت فقط در مردان وجود دارد. زنان نه تنها خارج از دايرهي انسانيت تلقي ميشوند بلكه تهديدي براي آن نيز بهحساب ميآيند. احتياط مسلمانان در ارتباط با جنس مخالف در جداسازي جنسي و تبعات آن تحقق يافته است، تبعاتي مانند نوع ازدواج، نقش مهم مادر در زندگي پسر و بيثباتي تعهد زناشويي. ساختار اجتماعي اسلامي در مجموع ميتواند حمله و سركوب سكسواليتهي زنان و در عين حال مقاومت و دافعه نسبت به قدرت اغواگر و فتنهانگيز آن تلقي شود.
پانوشت:
[1] مفهوم territoriality [در ترجمه حاضر، معادل فارسي آن را ”زميني“ گذاشتهام – م.] بهراستي براي توضيح اين پديده كه كاربردي فلسفي و چندجانبه از فضاست بسيار ابتدايي به نظر ميرسد. مفهومي كه ادوارد هال استفاده كرده يعني كلمه proxemics مناسبتر است. او در مورد توضيح اين كلمه در كتاباش نوشته است: پروكسميك اصطلاحي است كه من براي مفهومسازي در مورد مشاهدات و نظريههاي مرتبط با يكديگر در استفاده از فضا توسط انسان و تفسيري خصوصي شده و تخصيص داده شده از فرهنگ وضع كردهام. (ادوارد هال، ابعاد پنهان، نيويورك 1969، ص 1). براساس نظر هال، وقتي كه بعد شهواني به هر رابطهي فيزيكي و به هر نوع درگيري كه افراد در يك فضاي نشانهاي مبهم كه ناخودآگاه فرستاده و دريافت ميشود، خطرها وجهي بسيار گسترده مييابند. احساس انسان نسبت به فضا بهشكلي تنگاتنگ با احساس او نسبت به خودش كه در يك رابطه صميمانه با محيطاش قرار دارد مربوط است. انسان را ميتوان به عنوان كسي كه داراي جنبههاي بصري، حسي، لمسي، حركتي و حرارتي نسبت به خودش است در نظر گرفت كه ممكن است اين جنبهها بهوسيلهي محيطاش يا سركوب و يا تقويت شود. (همان، ص. 63) [2] مري داگلاس در كتاب ”خلوص و خطر“ (بالتيمور، 1970) بر رابطهي ميان مفهوم مرزها، مفهوم خطر و مفهوم قدرت در ساختار اجتماعي تاكيد ميكند. [3] همان، ص 14. [4] در فرهنگ عامه در مراكش، زنان گنجينهاي از نيروهاي اهريمني محسوب ميشوند: ميتوانيد در اين زمينه به كتابهاي زير مراجعه كنيد: ـ ادموند دوت در كتاب: Magic et Religion dans IAfrique du Nord (الجزاير، 1908و ص 33) ـ اي. وسترماك در كتاب ”اعتقاد به ارواح در مراكش“ (ص. 22). ـ ابلواناد رادي روانشناس مراكشي در مقالهي Processus de socialization de Ienfant marocain (در نشريهي Etudes Philosophiques et Litteraires شماره 4، آپريل 1969) به زنان، مسئوليت آشنايي بچهها با جهان غيرعقلاني يعني جهان ارواح را نسبت ميدهد. [5] اصطلاح ”جهان“ به همان معني كه پي. ال. برگر و تي. لاكمن در كتاب ”ساخت اجتماعي واقعيت“ (نيويورك، 1967) استفاده كردهاند آمده است. [6] ماكس وبر، نظريه سازمان اجتماعي و اقتصادي“، نيويورك 1964، ص 136. [7] همان، ص 132. [8] گسترش روابط ”همگون اجتماعي“ ضرورتا دلالت بر فشار به افراد يك جامعه براي انجام آنچه كه يك جامعهشناس فلسطيني آن را ”همگونسازي اجتماعي“ (يعني گرايش افراد به گذراندن بيشتر وقت و زندگيشان با افراد همجنس خود) ناميده، ندارد. در واقع همگونسازي اجتماعي موجب ترس از رابطه با جنس مخالف و پرهيز يا محدوديت و كنترل آن ميشود. واضح است كه همگونسازي اجتماعي مخصوص جوامع عربي و اسلامي نيست. بلكه هر نهاد يا عملي كه گرايش به پست و تحقير جلوه دادن بدن زنانه دارد ممكن است همگون اجتماعي محسوب شود و در اين مفهوم كشورهاي پيشرفته سرمايهداري با صنعت پورنوگرافيشان، نمونهاي مشخص از اينگونه جوامع هستند. [9] بهطور مشخصتر، اسلام عمل پوشيدن كلاهگيس را محكوم كرد كه بهنظر ميرسد اين كار واقعا در ميان زنان عرب در قرن هفتم مرسوم بوده است (البخاري، ”الجميع الصحيح“، ص 447 ك: 67). تاتو كردن را كه اسلام آن را هم محكوم كرده است هنوز در مراكش انجام ميشود و برخي از تاتوها صراحتا معاني شهواني دارند. (جي. هربر، “Tatouage due Pubis au Maroc در نشريه Revue de Ethnie. جلد 3، 1922) [10] قرآن سورهي24. [11] امام محمد غزالي، Revivification، ص. 35. [12] همان، ص 28. [13] - Malika Belghiti, [14] جرمين تيليون، انسانشناس فرانسوي (The Republic of Cousins, Al Saqi Books, London, 1983) توضيح ميدهد كه زنان روستايي كه تازه به شهر ميآيند معمولا حجاب پوشيدن را از شهر ياد ميگيرند. براي او اين عمل زناني كه قبلا محجبه نبودهاند اما پس از ورود به شهر، خود خواسته حجاب ميگذارند عجيب بوده است. من فكر ميكنم كه براي كسي كه جزو اين جامعه باشد اين پديده ميتواند خيلي ساده تفسير شود زيرا از نظر زنان روستايي كه اخيرا به شهر مهاجرت ميكنند، حجاب نشانهاي از ارتقاء به مقامي بالاتر (يعني بيان موقعيت جديد بهعنوان زن شهري) است. [15] - M. Belghiti, [16] زنان بهويژه در فضايي كه بايد داراي حقي بر آن باشند منع ميشوند: مثل مسجد. در مراكش زنان فقط از يك محدودهي خاص استفاده ميكنند كه اين محدوده باريك، حاشيهاي، در سايهي فضاي مردانه و پشت آن قرار دارد. گرچه پيامبر اسلام به زنان اجازه داده است تا به مسجد بروند، اما حق آنان نسبت به بودن در مسجد، در طي 14 قرن از ظهور اسلام، مورد شك و ابهام است و غالبا هنوز موضوع و محمل اقتدار شوهران باقي مانده است. (Al-Bukhari, al-Jami al-Sahih, p. 435, K:67, B: 115.) [17] - P. Pascon and M. Bentahar, <269 Jenues Ruraux>, p. 63. [18] تجربهي من در اين زمينه اين است كه ميزان كم و زياد آزار جنسي زنان بستگي به ويژگيهاي اجتماعي ـ اقتصادي مكاني دارد كه در آن قدم ميزنند. اذيت و آزار جنسي در شهرهاي كوچك يا متوسط، سيستماتيكتر از شهرهاي بزرگ است. اين عمل در مناطق فقيرنشين و حاشيهاي رباط و كازابلانكا شديدتر از مناطق متوسط همين شهرهاست. و اين مسئله برمبناي ميزان مشروعيت دليلي كه براي خيابان آمدن شما وجود دارد متفاوت است: مثلا آزار جنسي در پستخانه كمتر است تا زماني كه شما تسليم وسوسهي خود شويد و به يك كافي شاپ برويد براي خوردن بستني. البته موقعيتهايي وجود دارد كه منحصر به اقليتهاست. در اين موارد درك مكانيزمهايي كه وجود دارد سختتر است مثلا در مورد آزار زناني كه رانندگي ميكنند بهنظر ميرسد از طريق نظام كاملا متفاوتي كنترل ميشوند. براي نمونه اگر شما يك ماشين كوچك را برانيد تا يك ماشين بزرگ را، با امكان آزار بيشتري مواجه ميشويد. [19] - E. Hall, The Hidden dimension, p. 156. [20] همان. ص. 163. [21] _ Erving Goffman, Behaviour in Public Places, New York, 1966, p.143. [22] _ Frantz Fanon, A Dying Colonialism, New York 1967, p. 53. جالب است كه توضيح دهيم ”فرانتس فانون” فكر ميكرد اين ماجراها مفرح و خندهدار است. از نظر يك مرد آن هم با حساسيت فرانتس فانون نسبت به جداسازي، و دلمشغولياش نسبت به مطالبات انقلابي و حقوق بشري، گفتهي او شگفتآور است. [23] ارتباط فردي با نويسنده. [24] _ Cherifa Alaoui el-Mdaghri, [25] _ Sigmund Freudm New Introductory Lectures on Psychoanalysis, College Edition, New York 1965, p. 116. [26] _ Abu-allHassan Muslim, al-Jami al-Sahih, Beirut n.d., vol. III, Book of Marriage, p. 130. [27] _ Al-Tarmidi, Sunam al-Tarmidi, p. 149, B:16, Hi: 1181, See, also, al-Bukhari, Kitab al-Jami al-Sahih, Leydon, Holland 1868, vol. III, K: 67, B: 11. [28] _ Al-Tarmidi, Sunam al-Tarmidi, p. 149, B:17, H: 1172 [29] _ Edward Westermark, The Belief in Spritis in Morocco, Abo, Finland 1920. [30] _ Edward Westermark, Wit and Wisdom in Morocco: A study of native proverbs, London 1926, p. 330. [31] _ Sidi Abderahman al-Majoub, Les Quatrains dud Mejdoub le Sarcastique, Poet Maghrebin du XVIlieme Scieclem collected and translated by J. Scelles-Millie and B. Khelifa, Paris 1966, p. 161. [32] _ Ibid, p. 160. [33] _ Al-Ghazali, The Revivification of Religious Sciences, vol. II, p. 28. [34] _ Sigmund Freud, Civilization and Its Discontents, New York 1962. [35] _ Sigmund Freud, A General Introduction to Psychoanalysis, New York 1952. [36] _ Al-Ghazali, Revivification, p. 32. |
|||||||||||||||||||||